تبليغاتX
معلمی از بهشت



شنبه 6 آبان1385

  • لعنت به کار دستپاچه
  • نمی دانم چرا. اما با خودم لج کردم انگار.دومینم را باید تمدید کنم.با این مرخصی اجباری و بدون برنامه ی امسال هم انگار ذوق نوشتنم هم رفته مرخصی.قالب وبلاگم خیلی وقت است  که در دست طراحی است.خدا کار ما زنهارا گیر آشناها مخصوصا از نوع شوهر قرار ندهد.فکر کنم از حالا دیگر باید قید دات کام شدن دوباره و قالب جدید را بزنم و این ماترک ناچیز رابرای برای نوه نتیجه هایم به یادگار بگذارم.البته اگر تا آن روز اسم و رسمی از وبلاگ نوشتن سنتی مانده باشد.یاد همان حکایتی افتادم که مردی برای فرزند به دنیا نیامده اش سفارش گهواره داد.اما نجار آن قدر این دست و آن دست کرد تا بچه به دنیا آمد و بزرگ شد و ازدواج کرد و خودش صاحب بچه شد. مرد جوان به نجاری مراجعه کرد و سراغ سفارش پدر مرحومش را گرفت برای فرزند خودش.نجار پیر با خونسردی گفت: اوووووووووووووووووو چه عجله ایه با دستپاچگی که نمی تونم کار به این مهمی انجام بدم.!!! دردلم می گویم لعنت به کار دستپاچه.


    Link ::