«ارزش اموري نيک و پسنديده را مي گويند که براي گروه مهم تلقي مي شود از رسيدن با آن خوشحال مي شوند .براي دستيابي به آن حاضرند جان خود را به خطر بياندازند.و اگر به ارزش گروه توهين شود واکنش نشان خواهند داد.»
براي تفهيم بيشتر چند مثال زدم وبعد پرسيدم.اسم فردي که چند سال پيش به ارزش ها و مقدسات مسلمانها توهين کرد و باعث واکنش شديد آنها شد چي بود؟
يکي گفت:آمريکا.ديگري جواب داد صدام.زهره با حالت سوالي گفت:بوش؟مريم هم آهسته جواب داد:يزيد!!!
با تعجب پرسيدم : شما اسم « سلمان رشدي» رو نشنيدين؟
پري ناز که صندلي جلو ونزديک من نشسته بود و به درستی متوجه اسمي که گفته بودم نشده بود با تعجبي بيشتر پرسيد:سلمان خوش تيپ؟؟؟!!!!!
هم خنده ام گرفته بود و هم ناراحت از اين که اطلاعات عمومي بچه ها تا اين حد پايين است .نمي خواهم از خودم تعريف کنم ولي به اين سن و سال که بودم کلي اطلاعات عمومي داشتم.
جالب تر اين که وقتي پيروزي تيم ملي فوتبال ايران در استراليا را به عنوان ارزش مطرح کردم همه بچه ها بازي و حتي حالتهاي فوتباليست ها را مو به مو به خاطر داشتند.
*******
چند روز پيش در حال ورق زدن مجله «اطلاعات هفتگي» بودم.تنها مجله ای که مي خوانم و به نظرم ارزش هر هفته خواندنش را دارد. يک باره چشمم به اسم آشنايي خورد:«دم پايي هاي آبي».اين اسمي بود که من روي داستان کوتاهي گذاشته بودم وبا فکس به نشاني مجله و قسمت «در قلمرو داستان» فرستاده بودم.با تعجب ديدم داستانم را تمام و کمال و فقط با تغيير دو جمله اش در مجله چاپ کرده اند.خيلي خوشحال شدم و کلي ذوق کردم.يک ماه پيش وقتي داستانم را نوشتم و براي مهدي خواندم گفت :قشنگه ولي به درد مجله کيهان بچه ها مي خوره.!!!
شب که از محل کار به خانه آمد .بعد از سلام مجله را گرفتم جلوي رويش .وقتي اسم و داستان را ديد.باورش نمي شداو هم ذوق کرد و خوشحال شد.چند بار به من تبريک گفت و اين بار تشويقم کرد که ادامه بدهم.من هم مي خواهم به طور تفنني شروع کنم به نول (داستان کوتاه)نويسي.