تبليغاتX
معلمی از بهشت



جمعه 4 مهر1382

  • مهرانه
  • فردا آغازی دوباره است.اولين روز کاری من در سال جديد تحصيلی.از همين الان اضطرابی شيرين مدام بر دلم چنگ می زند.هرچند که مانند شش سال پيش دلم يک دفعه پايين نمی ريزد و دهانم خشک نمی شود؛ولی آشنا شدن با پنجاه دانش آموز جديد که هر کدام شخصيتهايی متفاوت و دنيايی متفاوت تر دارند به نظر هيجان انگيز می نمايد.

    نه ماه در کنار هم بودن و با خلق و خوی هم کنار آمدن اگر چه کار آسانی نيست.اما به اضافه شدن تجربه ای جديد و لذت بخش  بودنش می ارزد. 

    اينکه چهار سال بعد آنها را در کسوت دانشجويی  و با گل و شيرينی ببينی؛هنگامی که با افتخار می گويند مهدس:مدير؛پرستار؛.....شده اند يا در بهترين دانشگاه تهران رشته مورد علاقه خود را می خوانند؛وقتی به ياد می آوری  که يک روز در تقويم تحصيلی اشان جايی داشتی و در ذهنشان ماندگار شدی آن وقت لذت تدريس برايت دو چندان می شود.

    .... ومن همانند سالهای پيش بی صبرانه منتظرم تا دلشوره شيرين  تجربه ای جديد با حضور در کلاس به دوستی هميشگی و زيباتری بين من  و آنها که  منتظرم هستند بيانجامد.

    تا فردا.



    Link ::