تبليغاتX
معلمی از بهشت



سه شنبه 3 تیر1382

  • درسی دیگر در محضر استاد
  • چقدر خوبه آدم تا چیزی رو نمی د ونه اظهار فضل نکنه تا به فضل فروشی بی خود محکوم نشه و همون اعتباری رو هم که با هزار زحمت پیش این و اون به دست آورده از دست نده.
    من آدم پر مدعایی نیستم.ولی دیروز آبرویی از خودم بردم که تا عمر دارم فراموش نمی کنم.
    هفته گذشته سر کلاس خوشنویسی مصرعی را به عنوان سر مشق گرفتم با این مضمون که:
    ( غیر از هنر که تاج سر آفرینش است).
    این هفته که به کلاس رفتم ضمن این که استاد محاسن و معایب خطم را می گفتند ؛ ازشون خواستم تا مصرع دوم بیت را هم برایم بنویسند.ایشان زیر صفحه تمرینم نوشتند :
    (بنیاد هیچ منزلتی استوار نیست).
    پرسیدم:می بخشید؛فرمودین از کیه؟ در جوابم گفتن :این شعر ار شاعریست که با وجود این که در حال حاضر نیستن ولی دیوانش هر روز قطور تر می شه!و بعد زیر شعر نوشتن (لا ادری).
    پرسیدن:شما می شناسینش؟ من هم با اعتماد به نفس کامل گقتم: بله شنیدم اسمشون ر
    رو.استاد رو به هنر جوی دیگه پر سیدن شما چی؟
    کار عاقلانه رو دوستم کرد که در کمال صداقت گفت نه.

    تاد با وجود این که از خنده لبریز شده بود گفت:اسم شاعر این شعر نمی دانم است.
    هر شعری رو که ندونیم سروده کیست می گوییم شاعرش لاادریست.
    .
    من ما نده بودم و کلی شرم ساری.این بار اما بزرگ منشی استاد به دادم رسیدو برای این که زیاد خجالت زده نشم گفتن:خوب شاید تشابه اسمی شما رو به اشتباه انداخته.
    من هم برای این که خیلی قافیه رو نبازم گفت:بله حتما.
    بزرگ ترین شانس من در آن شرایط وجود استادی فرهیخته و با فهم و کمال بودکه شرمندگیم را درک کرد.
    شرح حال من در آن شرايط برايتان جالب نيست پس بگذارو بگذر.
    يافتن درس های اخلاقی از اين ماجراو آيزه گوش کردن و عمل کردنش با شما


    Link ::