تبليغاتX
معلمی از بهشت



دوشنبه 16 اردیبهشت1387

  • ....و خدایی که در این نزدیکی است
  • در هفته ی معلم هستیم اما من اصلا نوشتنم نمی آید.تنها جمله ای که می توانم بنویسم تبریک هفته ی معلم است به همه ی همکار ان خوبم که با عشق سر کلاس درس حاضر می شوند و  نفسشان از گرمای وجود بچه ها گرم می شود.خدا قوت.

    دو جلسه پشت سر هم مدرسه نرفتم به خاطر این که بالا رفتن از سه طبقه و سر کلاس راه رفتن برایم مقدور نبود.یاد «جواهر» افتادم. یک بار که روی سکوی کلاس  درس را توضیح می دادم رو به من گفت:«خانم ما همش نگرانتونیم همش فکر می کنم یه روز از او بالا می افتین پایین از بس لب سکو راه می رین!» 

    دخترکان بهشت را دو روزه برده اند کاشان و ابیانه.خیلی دلم می خواست همسفرشان بودم اما حکایت کاسه کوزه های به هم ریخته را که می دانید.

    شنبه ای لنگ لنگان و عصا زنان با هنگامه رفتیم سر جلسه امتحان زبان پایان ترم .بی انصافی کرده بودند و کلی لغت سخت ناخوانده بهمان داده بودند.یکی از ریدینگها در مورد کهکشان و مدارات و جاذبه ی زمین بود که به قول بنفشه آخرش نفهمیدیم چی دور چی می گرده.آن یکی هم در مورد پست پیشتاز سلطنتی انگیلیس بود.

    *-*-*-*-*-*-*-*-*-*

    *خدای خوبی و خدای بدی بر بالای کوه همدیگر را ملاقات کردند.خدای خوبی گفت: روزت به خیر برادر.

    خدای بدی پاسخی نداد.خدای خوبی گفت:امروزسر حال نیستی.

    خدای بدی گفت: درست است ،زیرا این روزها مرا با تو اشتباه می گیرند، مرا به نام تو می خوانند و با من چنان رفتار می کنند که  گویی من توام و این مرا خوش نمی آید.

    خدای خوبی گفت:اما مرا نیز با تو اشتباه می گیرند و مرانیز به نام تو می خوانند.

    خدای بدی راه خویش گرفت و رفت،در حالی که به بلاهت انسان لعنت می فرستاد.

     جاودانه ها گزیده آثار جبران خلیل جبران،ترجمه ی مسیحا برزگر ،گرد آوری پروفسورسهیل بوشروی

     پ.ن امسال هر کس می ره نمایشگاه کتاب جای من رو هم خالی کنه حسابی.

     

     



    Link ::