تبليغاتX
معلمی از بهشت



یکشنبه 18 آذر1386

  • از امروز...
  • از امروز دوباره فائزه دوست ،رقیب و همکلاسی زبان هم به کلاسمان آمد هر دو ترم پیشpwm شدیم .به مهدی می گویم وضع بچه ها خیلی تعریف ندارد .وقتی من در کلاس شاگرد اول باشم حکایت پادشاه بودن یک نفر یک چشم است در شهر کورها.مهدی می خندد و می گوید: «خودتو انقدر دست کم نگیر عزیزم.مطمئنا این قدر ها هم خوب نیستی که می گی!!!!». فروتنی من و پر رویی طرف را دارید که.

    از پنچشنبه عصر تا آخر جمعه حال اصلا خوبی نداشتم.از مهمانی  پنجشنبه شب  و روز بارانی جمعه هیچ لذت نبردم.کاشف به عمل آمد دلیل حال بد و به هم ریختن مزاج و روح و روانم همان نان خامه ای چربی بود که یکی از بچه ها برای روز تولدش آورده بود مدرسه و من هم ناپرهیزی کرده همراه با چایی میل کردم.خوردن شیرینی تولد بدون کادو همانا و از دماغ در آمدن خوشیهای آخر هفته همان.بابا جان من! اگر قصد کشتن معلمتان را دارید از روشهای جوانمردانه تر هم می شود استفاده کرد.

    درس امروز زبانمام در مورد چیزهایی  بود که به  خاطرش تاسف می خوریم یا شادترین لحظه های که در زندگی داشتیم . از یک ساعت پیش می توانم یک دلخوشی دیگر  هم به بقیه ی لحظه های خوب زندگیم اضافه کنم. چرا که  ADSL« ای دی اس ال» مان از امروز نصب شد . از اشغال شدن مدام خط تلفن و سرعت ماشین دودی اینترنت خلاص شدیم.خلاصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصص.

    پ.ن: آسمون و ریسمون را بخوانید.



    Link ::