از پنچشنبه عصر تا آخر جمعه حال اصلا خوبی نداشتم.از مهمانی پنجشنبه شب و روز بارانی جمعه هیچ لذت نبردم.کاشف به عمل آمد دلیل حال بد و به هم ریختن مزاج و روح و روانم همان نان خامه ای چربی بود که یکی از بچه ها برای روز تولدش آورده بود مدرسه و من هم ناپرهیزی کرده همراه با چایی میل کردم.خوردن شیرینی تولد بدون کادو همانا و از دماغ در آمدن خوشیهای آخر هفته همان.بابا جان من! اگر قصد کشتن معلمتان را دارید از روشهای جوانمردانه تر هم می شود استفاده کرد.
درس امروز زبانمام در مورد چیزهایی بود که به خاطرش تاسف می خوریم یا شادترین لحظه های که در زندگی داشتیم . از یک ساعت پیش می توانم یک دلخوشی دیگر هم به بقیه ی لحظه های خوب زندگیم اضافه کنم. چرا که ADSL« ای دی اس ال» مان از امروز نصب شد . از اشغال شدن مدام خط تلفن و سرعت ماشین دودی اینترنت خلاص شدیم.خلاصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصصص.
پ.ن: آسمون و ریسمون را بخوانید.

