مردی با لهجه ای ناشناس مدام داد می زد که چاقو و قند شکن و ..تیز می کنم.آرزو می کنم کاش یک نفر پیدا می شد نوک پیکانم را تیز می کرد تا راحت تر می توانستم دل مشکلات را بشکافم و ... منظورم از مشکلات تمام کارهای سخت وآسانی است که انجام دادنشان مدام فکرم را به خود مشغول کرده و من باید خیلی قوی و با برنامه باشم که بدون حذف هیچ کدامشان بتوانم مرتب و شسته رفته مو به مو انجامشان دهم.

رختها ی شسته در سبد مانده اند و هنوز تا نشده من چشمک می زنند مثل چشمک یک پسر هیز وبد پیله که لج آدم را در می آورد.باید ظرف همین چند روز wordرا خوب یاد بگیرم.چه حال ضایعی داشتم وقتی خانم مدیر از من خواست برایش سربرگ امتحانی بزنم و من مثل یک عدد درازگوش در گل مانده بودم.
هفته ی آینده امتحان پایان ترم زبان هم، دارم.اصلا آماده نیستم. خدا را شکر دست کم لکچرم را خوب دادم و اعتماد به نفس از دست رفته ام را دوباره پیدا کردم وگرنه وا مصیبتا.
یک نفر یک راه حل اساسی نشانم دهد که چطور می شود پسرک باهوشی را که از مشق نوشتن فراری است قبل از ناهار خوردن و روپوش در آوردن پای دفتر مشق نشاند؟به نظر شما من مادر سخت گیری هستم؟ اگر امین را ول کنم تا 11 شب سراغ مشق نوشتن نمی رود. آخر سر هم با هوار و هوار و جنگ و دعوا شروع به نوشتن می کند.تمام راهها را امتحان کرده ام جز این که مشق ننوشته بفرستمش مدرسه شاید...؟ who can help me
به سه بانک مختلف باید بروم و سه مدل قسط واریز کنم.امین می گوید مامان چرا با موبایلت این کارار رو انجام نمی دی؟مگه ندیدی تو تلویزیون گفت که میشه؟
دو دسته برگه ی تصحیح نشده ی بچه ها هم مزید علت این همه سرخوشی و شادابی من شده اند.

