*-*-*-*-*-*-*-*
دوز خواب مدرسه دیدگی من این روزها به شدت بالا رفته و همه اش خودم را در کلاس و کنار شاگردان جدید می بینم و برایشان مطابق روز اول آشنایی مان قوانین کلاسم را گوشزد می کنم.خدا به من رحم کند تا پنجشنبه که قرار است خودشان را ببینم.فکر کنم انقدر در خواب برایشان حرف بزنم که روز دیدارمان در عالم بیداری حرفی برای گفتن نمانده باشد.این را هم اضافه کنم که از شوق رفتن به بهشت ازبس در دلم کله کله قند آب می کنم ممکن است به همین زودیها دیابت روحی بگیرم.
*-*-*-*-*-*-*-*
پ ن. نامربوط:مهدی آماده ی رفتن شده بود.علی دوید سمتش و گفت:«بابا کجا میری؟مگه منو دوست نداری؟»مهدی خیلی عامیانه جوابش داد:«دنبال یه لقمه نون بابا جون» علی دوید و از تو سفره تکه نانی در آورد و رو به مهدی گفت:«بابا یه لقمه نون داریم نمی خواد بری سرکار!!»
پ.ن خیلی مربوط: نظرتون در مورد سریالهای ماه رمضان امسال چیه؟ مهدی باز آسمون و ریسمون رو به هم بافته.خواندنش را اکیدا توصیه می کنم.
