برای ثبت نام امین رفته بودم مدرسه.آقای« شاه پری» فرم را که داد پر کنم دو شماره تلفن برای مواقع اضطراری ازم خواست.شماره ی آقاجون را نوشتم و همراه مهدی را.پرسید:«خودت همراه نداری؟» با بی تفاوتی جوابش دادم:«ایرانسله» گفت:«منظورت اینه که بی کلاسه ؟» گفتم:« نه خیلی هم جالب نیست.»شماره را گفتم و او هم نوشت.کار ثبت نام که تمام شد تشکر کردم و راهی خانه شدم.چند دقیقه بعد پشت در خانه رسیده بودم که گوشی ام زنگ خورد.آقای« شاه پری» بود که می گفت شناسنامه ی امین را جا گذاشته ام.دوباره برگشتم.وقتی مرا دید با خنده گفت:«بگو ایرانسل به درد نمی خوره.»خندیدم و گفتم:«با همه ی بی کلاسیش کار راه اندازه!»
پ.ن: بد دوره و زمانه ای شده.حالا اگر حتی در بازی اسم و فامیل هم ماشین را از حرف «پ»«پرادو» ننویسیم و بنویسیم «پیکان» متهم به بی کلاسی می شویم.
پ.ن۲:خیلی جالبه که یک نفر ناظم باشه،مرد هم باشه، جذبه داشته باشه و کمی هم زهر چشم بگیر باشه فامیلیش هم باشه شاه پری!!
پ.ن بنزینی:اگر خدا بخواهد و وضعیت بنزین اجازه دهد،ِتا یکی دو ساعت دیگر راهی سفر هستیم. رفتنمان دست خودمان است اما برگشتنمان با خداست.اگر دیدید خبری ازمان نشد قطع به یقین وسط بربیابان از بی بنزینی گیر افتادیم و منتظریم تا اسب و استری ما را تا جایی برسانند.شاید نمردیم ومانند اجداد جدمان لذت مسافرت با قاطر را هم چشیدیم.فک کن!