سلام..روزی که وبلاگ نوشتن رابه پيشنهاد و تشويقهای مهدی شروع کردم فکر نمی کردم کار به اين جا بکشد.از اولين نوشته ام نزديک دوسال می گذرد:
ديباچه
اول دفتر به نام ايزد دانا.
بعضی وقتها حرفهايی هست که روی دل آدم سنگينی می کند و بايد به دنبال گوش شنوايی برای استماع آنها بود.يعنی کسی که حرفهايت را بشنود و بفهمدو مهم همين فهميدن حرفهاست.
از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بی درد ندانی که چه درد است.
و نه شايد سخنان شيرينی باشد که شنيدنش برای ديگران خالی از لطف نباشد.
من آشناييم با پرشين بلاگ را به فال نيک ميگيرم و اميدوارم اين آشنايی آغازی خوش و فرجامی نیک در پی داشته باشدوشما عزیزان مرا در جمع گرم خود پذیرا باشید.
حضور مجلس انس است و دوستان جمعند وان يکاد بخوانيد و در فراز کنيد.
حالا به خيال خودمان کمی ارتقا درجه پيدا کرديه ایم و بی واسطه پرشين بلاگ می خواهيم به روز شويم. کلام اخر اين که به قول نسل سوميها:
می بخشين پشت در موندين.بر و بچز وبلاگ کشی کردن رفتن از اين جا.لطفا اين زنگ رو بزنين!

