از قديم مي گفتند جواب «هاي»« هويه»! البته يک بار يک استاد زبان انگليسي مي گفت: اشتباه به عرض رسوندن جواب هاي(hi ) همان (hi ) است
.منظورم اين است که تا سراغ کسي را نگيري و حالي ازش نپرسي سراغت را نمي گيرند.دليل همه اين بي معرفتيها هم همان توجيه باب شده امروزي است: «خوب همه گرفتارن.مشغله دارن٬ از صبح دنبال يه لقمه نون٬شب خسته مونده کي وقت جي جي بازي و حال و احوالپرسي داره؟». مي دانم خيلي ها هم که غم نان ندارند و به قول خودشان براي شندرغازسگ دو نمي زنند کنار شومينه هاي قشنگ و بخاري هاي گازي کز مي کنند و باز به قول خودشان نمي دانند چه مرگشان است.ولي خداييش وقتي به يک مهماني دوستانه و بي ريا دعوت باشي و دو سه ساعتي را با آنهايي که دوستشان داري يا بعدها مي توانند جز بهترين دوستان زندگي ات باشند بگذراني خيلي احساس شعف و سرور مي کني.ياد کرسيهاي قديم و مهماني هاي به دور از تجمل و تکلف آن روزها به خير.اصلا حرفم چيز ديگر بود و در ذهن خيالي ديگر مي بافتم نميدانم اين لباس بافته شده بر قامت صفحه به چه نيت نقش بسته است.فقط مي دانم حرفم چيز ديگر بود و عرضم غير از اين.بگذريم.
**************
صداي پا مي آيد. بوي سيگار از درز در وارد اتاق مي شود.به دنبالش صداي زنگ اتاق.نقاش است آب گرم مي خواهد تا رنگ بسازد.بوي نفت و رنگ مي زند تو.امين مي دود دم در: سلام آقا خسته نباشيد آدامس مي خواي بهت بدم؟» نقاش با خنده مي گويد:نه ممنون پسرم.اين بار امين با لحني ارباب مابانه: پس به کارت برس!.
***************
داداش مي گويد:پارسال يه بابايي اومده بود کادويي که دخترش روز ولنتاين ازمون خريده بود پسان بده.مي گفت: دخترم فقط دوازده سالشه.براي پسر خاله ش اومده بي خبر از ما ده پونزده تومن داده اسباب اصلاح خريده( همان بسته ايي که مخصوص داماد هاست! دئودورانت و صابون و افتر شيو ......) پسر خاله چهارده سالش بوده به دردش نمي خورده ! يک بار هم دخترکي پر رنگ و لعاب براي خريدهايش دنبال جعبه کادو آمده بود.چهل هزار تومن خريد کرده بود اما مي گفت: الهي کوفتش بشه فقط براي رو کم کني و کم نياوردن جلوي بقيه براش اين همه خريد کردم.!
***************
حسين و مجيد ته تغاري هاي مامانند.به فاصله دو سه دقيقه مجيد کوچکتر است.بچه که بودند بهشان ياد داده بوديم وقتي آب مي نوشند بگويند: سلام بر حسين(ع) لعنت بر يزيد.حسين آب ميخورد و مي گفت: سلام بر حسين لعنت بر مجيد.
***************
شايد اين آخرين نوشته من در پرشين بلاگ باشد.اگر خدا بخواهد و آقاي همسر دست بجنباند و طراحي سايت را تمام کند دفعه بعد در جاي ديگر برايتان مي نويسيم.هم من هم ايشان. احتمال مي دهم سنگين شدن صفحه ام هم به خاطر اين است که بو برده مهمان چند روزه ام است و به روزدي ترکش مي کنم.دنياست ديگر به کي وفا کرده ؟
*************************************************************
پ.ن. اين روزها منير سادات و امير حسين پسرش مدام دارند جلوی چشمانم رژه می روند.جشن نيمه شعبان با چه اشتياق و خلوص نيتی از مهمانها پذيرای می کرد.همه فکر می کردند آبجی يک نفر را برای کمک آورده.يک ماه پيش که رفته بود منزل مامان و شنيده بود که مامان دلش شور مقدمات ازدواج نيره را می زند گفته بود: حاج خانم بيکاری غصه بخوريها.خدا همه چی رو جور می کنه.ازدواج و زيارت و خونه دار شدن اسبابش دست خداست حتی مرگ.همه چيز خودش جور جور ميشه.
آبجی حالش خيلی بد است.حالا خودش هم ميزبان عزاداران منير سادات و امير حسين کوچکش است.رفته بودند مسجد ارک ديگه بر نگشتن خونه........