امروز با امين قايم باشک بازي مي کردم.کودک کوچکم هنوز نمي داند اگر صدايش بزنم و بگويم: نود ?صد بيام؟ و جوابم را بدهد : بيا حتما پيدايش مي کنم.در اتاق خواب جايي قايم شدم که نتوانست پيدايم کند.مدام صدايم مي زد و مي گفت: مامان تا سه مي شمرم بايد خودتو به من نشون بدي مفهوم بود؟!
علي هنوز دندان در نياورده.دست به در و ديوار مي گيرد و راه مي رود.همه مي گويند به نظر مي رسد اين يکي آرام (مظلوم) باشد. مي خندم و مي گويم: «اميدوارم.اما شما هم اين روزها رو به خاطر داشته باشين.من که فکر مي کنم اين يکي آتش زير خاکستر است.تازه به همه اينها پيش گويي امين را هم اضافه کنيد: مامان علي از من شيطون تر ميشه چون از من همه چي ياد مي گيرد!
حالا که رایانه مان را دوباره تخلیه و تجزیه اطلاعاتی کرده ایم خوشحالم که دیگر از بازیهای دانلود شده و ثبت شده روی هاردش خبری نیست. .تازگیها سی دی بازی «همسایه مزاحم »مهمان خانه مان شده بود.دو همسایه که یکی چاق و دیگری لاغر است مدام سر به سر هم می گذارند..مثلا یکی از آنها جلوی پای همسایه ای که از حمام آمده صابون می گذارد.چاهک دستشویی اش را با دستمال توالت پر می کند.دور دوربین همسایه را چسب می زند تا اگر خواست طبق عادت جلوی پنجره بیاستد و خانه روبرو و زن همسایه را دید بزند دوربین به چشمانش بچسبد ......شاید همه این ها در ظاهر شوخی جالبی به نظر آیند و به خنده مان بیاندازند اما ممکن است همین مزاحهای کوچک راه را برای مزاحمت در دنیای واقع برای بچه ها باز و بدون اشکال جلوه کنند.من که از اول مخالف بودم و حالا هم خیالم راحت است که از همسایه مزاحم دیگر خبری نیست.
چند شب پیش گزارشی را از تلویزیون دیدم که برایم جالب بود.پسر بیست و چهار ساله ای در یک «گیم نت» مشغول بازی رایانه ای بود.به گفته خودش شغلی نداشت و همه کار و زندگی اش خلاصه می شد به ده ساعت بازی در آن گیم نت.روزانه سه چهار هزار تومان هزینه می کرد .و از ده صبح تا هشت شب در آنجا پلاس بود.وقتی گزارشگر پرسید هزینه بازی را از کجا تامین می کنی؟ جواب داد: «بالاخره مامان و بابا هستند.اونا هزینه می کنند تا بچه ! تفریحات سالم داشته باشه».
**************
هفته پيش وقتی مهدی امین را ازکلاس به خانه می آورد.مرد جوانی از آنها سراغ کلانتری را گرفته بود.وقتی نشانی را گرفت و دور شد امین رو به پدرش گفته بود:« بابا می دونی حتما آقاهه می خواسته از خودش شکایت کنه»
تاثیر برنامه پاورچین فردای روزی که امین برنامه را دیده بود:« مامان تو اخبارا گفته همه نخودای ایران بیماریزه هر کی بخوره می ميره»!
**************
شده ام مثل بچه مدرسه ای های بی برنامه که همه مشقهايشان روی هم تلانبار شده.حالا هم بايد تند تند همه را بنويسم.نتيجه اش می شود همين ملغمه ای که خوانديد.خيلی حرفهايم جا ماندند و ......
نوشی عزيز را همه می شناسند و نيازی به معرفی ندارد.از بابت لينکی که به ياد داشت ۲۷ آبان من داد و باعث شد روزانه حدود پنچاه نفر به صفحه ام سر بزنند ممنونم.اميدوارم به زودی زود مشکلش حل شود و شاديهای زندگی اش در کنار کوچولوهايش ابدی شوند.
