تبليغاتX
معلمی از بهشت



شنبه 7 آذر1383

  • اشک و لبخند
  • تازه اذان گفته اند.دست و دلم به وضو گرفتن نمی رود از بس دلم برايت شور ميزند.با اين دل آشفته چه نمازی ببندم؟من عاشق پاييز و بارانم.اما پاييز امسال دلم به ياد تو  و برايت می گيرد. آن قدر نجيبی و صبور که  آخر همين نجابت بيش از حدت کار دستت داد.نمی دانم حساسيت زنانه ات کجا رفته؟ شايد زيادی «زن »هستی  و نه« زن زيادي»٬که تمام بديهای «مرد»ت را با گذشت و صبوری و به خاطر بچه هايت می بخشی. می دانم همان بار اول که دستش برايت رو شد ديگر دست و دلت به دوست داشتنش نمی رفت ٬ اما دوباره و چند باره به خودت وعده دادی که:« خوب می شود بايد خوب بشود هرچه باشد مرد زندگی ام است و پدر بچه هايم.باز هم دوستش دارم نه به اندازه قبل اما بايد دوستش داشته باشم تا بتوانم گناه بزرگش را ببخشم».کاش لياقتت را داشت و شعورش به بزرگی ات قد می داد.دلم گرفته است نازنين.می دانم آسمان دل تو نه ابری بلکه طوفانی و غم گرفته تر است هيچ کاری از دستم بر نمی آيد فقط و فقط برايت دعا می کنم.دعا می کنم مرد زندگی ات اهل شود و قدر خوشبختيهای داشته اش را بداند ............

    **********

    منزل کوچک و کلنگی « خانم » وصله ناجور کوچه اميری است.همه خانه ها را  کوبيده اند و از نو ساخته اند.اما خانم نه حوصله بنايی دارد٬ نه جانش را و نه نيازی به اين کار می بيند.خودش است و خودش با نوه بزرگش که هر روز صبح به خانه اش می آيد همدم تنهایی اش می شود و همه کاره خانه کوچکش.از رفت و روب و آشپزی تا اصلاح مشتريهای خانم.خانم پير است و به قول خودش چشم و چارش سو ندارد. دستش می لرزد و با کمی تحرک نفسش به شماره می افتد.حالا نوه جوانش شده جانشين خانم و بهترين مشاطه محل. نخ را دور انگشتانش می پيچاند و رو صورت مشتری بند می اندازد.خانم می گويد: «قديم می گفتن هر کسی که شوهرش بيشتر دوسش داشته باشه موقع اصلاح بند تند تند پاره ميشه».زن جوان تعداد پاره شدن بند را می شمرد و از خدا می خواست به گره بند  پاره تند تند اضافه شود.اما نخ مشاطه از جنس خوبی بود و به اين راحتی ها پاره نمی شد.!!

    **********

     در  سالنامه زندگی من ٬امروز روزی است که خيلی  دوستش دارم و برای آمدنش لحظه شماری می کنم .يک سبد گل٬ يک سبد لبخند پيشکش بهترين همسفر زندگی.مهدی عزيزم تولدت مبارک.

    تقديم با عشق



    Link ::