تبليغاتX
معلمی از بهشت



چهارشنبه 29 مهر1383

  • گپ یه طرفه
  • آدميزاد تا سالم است و جان کار کردن دارد مدام به جان خودش و بقيه غر می زند که خسته شدم از اين همه کار.فقط کافيست کسالتی کوچک به جان عزيز عارض شود آن وقت است که به توبه کردن و طلب عافيت می افتد تا دوباره سلامتی خدشه دار شده باز گرددو اين بار با جان و دل و بدون غرلند شروع کند به انجام کارهای عقب افتاده.

    دور از جانتان من و پسرهايم سه تايی سرمایی خورده ایم ديدنی.ارکستر عطسه و سرفه و فين فين چند روزيست  در خانه امان به راه است.و اين اجرا تا کی ادامه دارد تاريخش را نمی دانيم.خدا عمر دکتر ابطحی را زياد کند که با يک نسخه دارويی و تجويز شفا بخشش عمر بيماری بچه ها راکوتاه می کند.يادم باشد امروز از منشی خوش اخلاقش وقت بگيرم.

    فردا تولد امين جان است.اين روزها که کمتر در خانه است و صبح تا ظهرش را در مهد سپری می کند هم اعصاب آرامتری دارم هم به کارهايم می رسم.صبح که پايش را از خانه بيرون می گذارد خانه در آرامشی زيبا فرو می رود.هرچند که دلم برای شيطنتهايش تنگ می شود٬ اما امان از وقتی که آقا کمال زنگ را دوبار پی در پی  و محکم فشار دهد و بگويد:« خانم پسرتونو آورديم».

    بالاخره درست  شعر« ای ايران »را ياد گرفت.چند روزی بود در خانه اين بيت را بلند بلند تکرار می کرد:     ای ايران ای مغز پر گوهر            ای خاک بر سر چشمه هنر!!!

    ديشب برايم کلی فيلم تخيلی نوشت و کارگردانی و بازی کرد.مدام می آمد و می گفت: مامان فيلم مردان انتظار رو ديدی؟؟ من با تعجب می گفتم: نه٬ بعد از خودش کلی ادا و اطوار (همان اکشن بازی) در می آورد و خودش در مقام قهرمان داستان البته با اسم مستعار٬حساب تمام آدم بد های فيلم را می رسيد.به مهدی گفت: بابا فيلم جکی جانو ديدی؟تازه بروسلی دو هم اومده!!!(حالا خوبه ما خيلی اهل فيلم ديدن نيستيم) .چند شب پيش که «خداداد عزيزي» را در برنامه همگام با ورزش ديد گفت: اااااااااا مامان جکی جان!!

    رابطه امين وعلی روزبه روز بهتر و برادرانه تر می شود. فقط بعضی وقتها نوازش امين کمی سفت و سخت می شود که اين را می گذاريم به حساب روانشناسها: حسادت نرمال(طبيعی).دو تا برادر را برای چند لحظه با هم تنها گذاشته بودم که يک دفعه صدای گريه علی بلند شد.صورتش از گريه قرمز  بود آرام نمی شد کمی که گذشت و در بغلم آرام گرفت رد دندانهای امين را روی گونه کوچکش ديدم.گفتم: «امين چرا اين کارو کردی؟ اگه عمه ازم بپرسه چی شده چی بگم؟»با خونسردی گفت: «بگو پشه نيشش زده».! گفتم :«رد نيش پشه که اين جوری نيست».گفت: «خوب بگو رد دندونای پشه است»!.علی اين روزها همه را می شناسد و به اداهای بچه گانه آدم بزرگها ٬نگاهی عاقل اندر سفيه می اندازد و می خندد.به آقای همسر می گويم:  «خنده بچه از سه ماهگی  خنده اجتماعيه.يعنی می فهمه به کی و چرا می خنده».در جواب می شنوم: «قربونت٬گريه انفرادی نداشته باشه خنده اجتماعی پيش کش».                                          *******

    صبح وقتی برای پرداخت قبض تلفن به بانک رفتم ياد اين شعر افتادم که يکی از بچه ها برايم فرستاده بود: «نی نی که از خواب پا ميشه جيش دار٬زنبور که رو گل ميشينه نيش داره٬همسايه ماهواره داره ديش داره٬ حاجی که از مکه مياد ريش داره٬چوپون که به صحرا می ره ميش داره٬ پای اينترنت که می شينی آخر ماه فيش داره».

                                       ********************

    اين روزها يادمان باشد سر سفره مهمانی بزرگترين ميزبان  هستی برای يکديگر دعا کنيم.بهترينها را برای هم بخواهيم و مهمانی خوب خدا را به کام يکديگر تلخ نکنيم.



    Link ::