تبليغاتX
معلمی از بهشت



پنجشنبه 25 آبان1385

  • هیچ کس
  • امین زیر لب چیزی را زمزمه می کرد.من و مهدی گوشهایمان را تیز کردیم و شنیدیم: «تو که همیشه با منی ُشب و روز ُُُُُُُُُهمه جا کنجکاو شدیم ببینیم منظورش کیست.     -:تو خواب و بیداری. تو غم و شادی همیشه همراهمی  تویی که یار منی ..........ای پشه


    Link ::