
اگر بدانيد در چه شرايطی در حال نوشتنم؟! نخود لوبيای آش در حال پخته شدن است و سبزی آش هنوز پاک نشده از تو آشپزخانه صدایم می زند.باز« اين شکم بی هنر پيچ پيچ »هوس غذای دنگ و فنگ دار کرده.می دانم که تا وقتی که آش را با نعنا داغ و پياز داغ تزيين می کنم کلی به خودم و هوسم بد و بيراه می گویم اما چه کنم .خودم کردم که لعنت....از بس جلوی اين اقای همسر قمپز در کردم .به قول معروف« آشيه که خودم پختم».تازه سبزی قرمه هم گرفتم.از بس اين امين تا ازش می پرسی غذا چی درست کنم فوری ميگويد: «گورمه سبزی.».
راستی يک سوال: شما چه حالی پيدا می کنيد اگر يک شب موقع بيرون رفتن از منزل کيف دستی اتان را با همه محتويات با ارزش و بی ارزشش گم کنيد٬ بعد دلتان به اين خوش باشد که کيف درست افتاده جلوی پای يک جوانمرد و او هم از روی کارت کتابخانه اتان شما را پيدا می کند و کيف را تحويلتان ميدهد؟ اما چند روز که می گذرد و می بينيد خبری نشده می گوييد؟ ممکنه کيف رسيده باشد به دست يک معتاد و او هم خمار از نداری همه پولتان را دود می کند و حسابی خوش به حالش ميشود دعای خيرتان می کند! (البته اين بدترين و بهترين حالت می تواند باشد. شما می توانيد حالتهای ديگر را هم در نظر بگيريد).بعد فردای روزی که کيف را گم کرديه ايد آبجی بزرگه زنگ بزند منزلتان و به شما خبر دهد در قرعه کشی فروشگاه شهروند يک دستگاه تلوزيون ۲۹ اينچ برنده شديد!! (اين به آن در). درست فردای روزی که اين خبر به شما رسيده پيگير می شويد و می بينيد از برنده شدن خبری نيست و اين فقط يه تشابه اسمی ناقابل بوده؟
من هم به همان نتيجه ای رسيدم که شما رسيدين.اين که به قول خدا:«از گم کردن (از دست دادن)چيزی ناراحت نشويد و از بدست آوردن چيز ديگری خوشحال».
بروم که به قول عمه خانم معلوم نيست کی اين آش از دستگاه در بيايد.راستی بفرماييد آش .تعارف الكی نمی زنم باشه طلبتون.
در ضمن فردا آپ ديت موازی است .فراموشتان نشود.
