فکر کنم بار چهارم يا پنجم است که اين صفحه(مديريت کاربر) را آورده ام تا چيزی بنويسم.امين خواييده٬ آقای همسر هم نيست که طبق عادت مرسوم و رفتار مالوف بچسبد به اين رايانه «از ما بهتران »و من هم مدام برايش چای تازه دم و ميوه سرو کنم.جيرجيرکی که تازگيها همسايه درخت روبروی اتاق شده از سر شب زده است زير آواز و يک بند جير جير می کند.کاش می توانستم با دستگاه کنترل از راه دور کمی از بلندی صدايش کم کنم.علی هم تازه شير خورده .رسيد شيرش را با آروغی جانانه پس داد تا من مطمئن شوم شير به معده کوچکش رسيده و ديگر لباس ها و موی سرم شکوفه باران نمی شود.اما خستگی يک روز از زندگی هميشه در جريان حس و حال نوشتن را از من گرفته.بايد چون گذشته حرف آقای همسر را گوش کنم.او معتقد است :« هر وقت حرفی برای گفتن نداری چيزی ننويس که بعدها خودت هم از خوندنش حالت بد بشه.هر وقت واقعا احساس کردی که بايد بنويسی بنويس.»
حالا ديگر صدای آواز حواندن علی هم به جير جير همسايه غير آدممان اضافه شده.خواب سوی چشمانم را تهديد می کند.........بهتر است توصيه مهدی را عملی کنم و لاطائلات ننويسم.تا بعد.