باز بوی مهر و مدرسه و من دلتنگ «بهشت* »و بچه هايش. دلم هوای شاگردهايم را کرده با آن شيطنت های زير زيرکی و به قول امين خودمان« کوچولو گونه** ».(امسال را به خاطر علی مرخصی گرفتم.)بايد عاشق کارت باشی تا شوخی های گاه و بی گاهشان را نا ديده بگيری و اشتباهاتشان را مهربانانه ببخشی.بايد بدانی که اقتضای سنشان وادارشان می کند گاه حرفهای بی ربط بزنند و تو مجبوري خودت را به نشنيدن بزنی و ايرادهای بچه گانه اشان را زير سبيلی ردکنی.درست مثل وقتی که با تسلط کامل درس را داده ای . برای جا افتادنش مجبور به تکرار می شوی آن وقت يک نفر از وسط کلاس با لحن نه چندان شوخی بپرسد: خانم شما سال اولتونه درس می دين؟!
**********************
مامان می گويند: از همان بچگيشون معلوم بود با هم فرق دارن .با اين كه دوقلو بودن و تو خيلی از كارهاشون شبيه به هم ٬اما محمود يه چيز ديگه بود.دل و جراتش بيشتر بود.عرضه و جربزه داشت. يه بار يه فالگير فال هر دوتاشونو گرفت .بعدگفت : اين يكی(محمود) يه روز درجه دار ميشه اما اين يكي(محمد) نه.راست می گفت.محمود در بدترين شرايط و بدترين زمان ٬در كردستان عراق در هجده سالگی درجه گرفت.درجه شهادت .هرچند كه محمد هم چند يادگار كوچك از سالهای جنگ را با خود دارد.
************************
امين سی دی need for speed را كه از پسر خاله اش گرفته بود(بچه های اين دوره زمونه از چهار سالگی با هم سی دی رد و بدل می كنند خدا به خير گردونه!)به مهدی داد و اصرار داشت برايش نصب كند.نصب نشد كه نشد .وقتی امين مطمئن شد امكان نصب سی دی وجود ندارد رو به مهدی گفت: بابا من می دونم چرا نصب نميشه چون مدلش بالاست گرافيكش پايين!!.
عصر بود و می خواستم پسرهايم را بخوابانم.امين اما نمی خوابيد.گفتم: اگه می خوای عمو پورنگ ببينی بايد الان بخوابي.گفت: مامان شما از بين خواب و بازی و كارتون چيو انتخاب می كني؟گفتم: خواب.گفت: خواب ممنوع. خواب نه!....چند دقيقه بعد دوباره گفت: اصلا من يه سيستم اختراع كردم.همين الان يه شيطون خوب اومد تو جلدم گفت خوابو انتخاب كنم... مامان انتخاب يعنی چي؟!
علی را بغل كرده بودم و راه می رفتم تا خوابش ببرد.امين گفت: مامان شما راه برو من راه رفتنتو می بينم تا خوابم ببره.بی اختيار ياد بعضی ها افتادم كه بی خوابی به كله اشان می زند و مجبورمی شوند همان گوسفندهای معروف را بشمارند.زدم زير خنده.گفتم: مهدی امين رو ببر پيش خودت بخوابون منم علی رو ميخوابونم.امين با اعتراض گفت: نه مامان بابا اين تحفه كوچيكه رو بخوابونه شما هم من تحفه بزرگه رو!
*********************
*:.منو چه به بهشت و معلم بهشتی بودن.فكر نكنم حتی از اون حوالی هم اجازه ورود داشته باشم.«بهشت» نام دبيرستانی است كه در آن تدريس می كنم.
**: كوچولوگونه در دايره لغات امين يعني بچه گانه.
***: از وقتی كه به همراه همسرم در كار دم كردن و تهيه چای شيرين افتاده ايم كمتر می رسم كه به موازات آن كاری هم برای وبلاگ خودم انجام دهم. از بابت دير به روز كردن ها مرا می بخشيد.
