در نظر اغلب مردها بی ارزش ترين حرفها زمانی زده می شود که دو نفر خانم تلفنی و به مدت طولانی با هم صحبت می کنند.مخصوصا اگر يکی از دو طرف گفتگو در چند روز آينده به يک عروسی دعوت شده باشد٬يا تازه از يک مهمانی زنانه آمده باشد و يا زن برادر يا خواهر شوهرش برای اولين بار و به تازگی زايمان کرده باشد.به ويژه اين که يک يا هردو نفر اين خانمهای محترم به شغل شريف خانه داری مشغول و درگيريهای ذهنی ديگری در بيرون از منزل نداشته باشد.اتفاقا نقل قول بعضی از اين مکالمات برای آقايان خالی از لطف نيست.گاهی با اشتياقی که سعی در پنهان کردنش دارند به اين حرفهای خاله زنک گوش می دهند.آخر سر هم با متلکی به گوينده می فهمانند که وقتش را بی خود صرف ضبط و پخش گفتگوهای زنانه کرده است.
غير از مکالمات تلفنی به راحتی می شود از اين نوع حرفهای به قول آقايان (چیپ )را در برخی مکانهای عمومی يا خصوصی شنيد.گاهی ممکن است شما خودتان از اين قماش (خاله زنک )نباشيد اما نا خود آگاه وارد بحث می شويد يا دست کم شنونده خوبی برای درد و دلهای افراد فوق الذکر خواهيد بود.
*****************
مکان : وسيله نقليه(عمومی يا خوصی بودنش مهم نيست):خواهر شوهر بزرگ رو به خواهر شوهر کوچک: «شنيدی اين داداش ممد(محمد) زی زی(زن ذليل) ما وقتی تو زايشگاه زنشو ديده هی رفته دست زنشو ماچ کرده؟؟؟که چی؟ واسش دختر زاييده».خواهر شوهر کوچک: «تازه نديد بديد هی فرت فرت از زنشو بچه اش عکس انداخته».خواهر شوهر وسطی: :من شنيدم براش يه گوشواره خريده صد هزار تومن.با سه تا کيسه ميوه و کمپوت و آبميوه ...تازه يه جعبه خرما خريده هسته هاشو درآورده لاش مغز گردو گذاشته کنجد هم روش ريخته واسه تقويت خانم!!!!!!!!!!!.حالا خوبه هم ديگرم دوس ندارن.اگه عاشق هم بودن ببين چه کارا که نمی کردن».خواهر شوهر بزرگ:«من که داغ دسته گل سر زايمانم مونده سر دلم.شوهر بگم چی چی شدم سر هيچ کدوم از بچه هام عقلش نرسید برام دسته گل بياره.تازه ما دوربين فيلم برداری هم داشتيم نکرده فيلم بگيره .عکس که بماند».
************
مکان :آرايشگاه زنانه :زن منتظر نوبت نشسته و با مشتری بغل دستی اش صحبت می کند:«خواهر شوهر من هر وقت بخواد تولد بچه هاشو بگيره همون شب زنگ ميزنه که بريم.يه روز٬ دو روز جلو تر نميگه که کادو بگيريم.چون خودشون مغازه دارن .اين طوری مجبوريم خشکش کنيم.تازه ميگه بعد شام بياين.ميوه و شيرينی هم نمی ده.فقط همون کيک تولد خالی.منم اين دفه گفتم نميرم تولد بچه اش که حاليش بشه»!!!!!!!!.
**************
مکان:مهمانی فاطمه خانم: گيتی جون رو به عشرت جون:« امسال ميری سرکار يا مرخصی ميگيری به خاطر بچه ات؟»عشرت جون: نه بابا گور پدر کار.می خوام مرخصی بگيرم .بچه امو ميذارم مهد.برم سر کار که چی؟ حقوقم جمع بشه رو هم وقتی شد يه ميليون شوهرم با قربونتم فداتم ازم بگيره؟هيچی هم تا حالا بهم نماسيده .نه خونه به اسمم کرده نه موبايل برام خريده......زری جون پا برهنه ميدوه وسط حرف: آره بابا بچه ات رو بذار مهد خودتم برو کلاس آيروبيک روحيه ات شاد شه.يه کم برس به خودت.تازه دماغتم عمل کنی خيلی خوشگلتر ميشي».
نازی جون: آدم تا می تونه بايد جيب مردشو خالی کنه.اين طوری ديگه پول واسشون نمی مونه که بخوان يه جای ديگه و برای يکی ديگه خرج کنن.اين حرف رو با کلی غيض و تاکيد ميگويد انگار دلش بد جوری پر است.
و اين ماجرا همچنان ادامه دارد.....
قابل توجه دوستان محترم:کسانی که مايل هستند عکس امين را ببينند.می توانند به وبلاگ همسرم (پاياب) سری بزنند.البته من هنگام ساختن فلش امین به همسرم گفتم تا اسکار خيلی مانده عجله نکن ايشان طبق معمول گوش ندادند.نشانی وبلاگ بالای صفحه سمت راست موجود است.