تبليغاتX
معلمی از بهشت



دوشنبه 11 اسفند1382

  • زیارت عشق
  •  السلام علی الحسين  (ع)و علی علی ابن الحسين  (ع)و علی اولاد الحسين  (ع)و علی اصحاب الحسين (ع) و علی زوار الحسين).

    اشتياق رفتنش با ناباوري و حزن کهنه پنهان شده در دلش در هم آميخته.از پشت تلفن می شود به خوبي لرزش ناشي از التهاب و اضطراب را به خوبي فهميد:اگه امام حسين  (ع)بدونه چه گداهايي دارن ميرن زيارتش مي گفت همون جا بمونين ثوابش بيشتره......حرفش را قطع ميکنم.اين حرفا چيه حاجيه خانم.شما مهمان امام حسين (ع) شدين.خودش دعوتتون کرده.خيليها کرور کرور پول دارن اماحتي  لياقت پيدا نمي کنن تا حرم حضرت عبدالعظيم برن.اين سفرها هم دعوته هم لياقت مي خواد.

    خودم را در آغوشش رها مي کنم و با تمام وجود اشک ميريزم.او هم ميگريد: من که نرفتم هنوز.حاج خانم يادتون نره منم اونجا دعا کنيد........

    براي توي راه دلم را همراهشان ميکنم.مي گويم.دل خرابم را به ضريح نوراني اش گره بزنيد.شايد سحر گاهي يا شامگاهي با نگاه گره گشايش عقده دل من هم باز شد....

    ....ناتمام ماند



    Link ::