تبليغاتX
معلمی از بهشت



شنبه 20 آبان1385

  • مبارکه!
  • روپوش امین را اتو می زنم.دکمه ی چهارمش نیست.دکمه ی دومش را همین دو سه روز پیش دوخته بودم.می پرسم:«امین جان شما پسرا تو مدرسه چی کار می کنین رو پوشاتون بی دکمه است همش؟».جواب می دهد :« هیچ کاری نمی کنیم.خودمم نمی دونم چرا روپوشم این همه ریزش دکمه داره! ».

                                             *-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

    بعضی وقتها فکر می کنم اگر مردها کمی مثل ما زنها رومانتیک بازی بلد بودند یا ما زنها گاهی مردانه فکر می کردیم چه اتفاقی می افتاد ؟

    نمی دانم بنا بر حس زنانه بود یاهمان  رمانتیک بودنمان که دلم می خواست وقتی قالب جدیدم را که ناز شست مهدی است ُ می بینم پیام تبریکش  را هم به عنوان کادوی تولدم نقش بسته بر تخته سیاهش می دیدم.اما باز همان مردانه فکر کردن مردهاست که کاسه کوزه های خیال بافی  ما زنهای رمانتیک را به هم می ریزد.

    بهترین هدیه ی تولد مرا خدا داد که چنین همسر خوبی نصیبم کرد.امیدوارم امسال خدا برای قل دومم (داداش علی) هم یک کادوی تولد به خوبی من بدهد!بابا نوئل هم با آن همه ادعا هیچ وقت نمی تواند یک عدد همسر خوب در جوراب داداشی قایم کند!!داداشم تولدت مبارک!

    تولدم مبارک



    Link ::