برای استفاده از این لوگوها به بخش «ویرایش قالب» در وبلاگتان بروید و هر کدام از تگهای زیر را که خواستید از درون کادر کپی کنید و پس از تگ قرار دهید و تغییرات را ذخیره کنید.



|
|
|
|
برای استفاده از این لوگوها به بخش «ویرایش قالب» در وبلاگتان بروید و هر کدام از تگهای زیر را که خواستید از درون کادر کپی کنید و پس از تگ قرار دهید و تغییرات را ذخیره کنید.



اما در پاسخ به سوالي که از شما عزيزان کرده بودم.ابر نشانه ي همسر است. مثلا کسي که با همسرش مشکل آن چناني دارد ممکن است نا خود اگاه جواب دهد تکه پاره اش مي کنم! يا ديگري که عاشق شوهرش است مي گويد ابر را در آغوش مي گيرم تا آرام شوم. من در جواب به اين سوال گفتم::« باهاش در و ديوار رو تميزمی کنم! »کمي بعد نظرم عوض شد و گفتم :«روي سرم مي گرفتم تا ببارد».
پی نوشت نوروزی :
مهدی برای نوروز سه لوگو تهیه کرده است تا دوستان در صورت تمایل در وبلاگهایشان از آنها استفاده کنند. این سه لوگو هدیه ناچیز نوروزی من و مهدی به همه دوستان خواهد بود .
برای استفاده از این لوگوها به بخش «ویرایش قالب» در وبلاگتان بروید و هر کدام از تگهای زیر را که خواستید از درون کادر کپی کنید و پس از تگ <body> قرار دهید و تغییرات را ذخیره کنید.



*-*-*-*-*-*-*
پ.ن کمی تا قسمتی نامربوط: اگر به شما یک تکه ابر آسمان ر اهدیه می دادندبا آن چه می کردید؟
لطفا به این سوال من جواب بدهید تا نتیجه را در پست بعدی برایتان بگویم.مساله خیلی شیرین و دوست داشتنی و در عین حال جالب است.(باید اولین جوابی که به ذهنتان می رسد را بگویید.درباره اش تخیل نکنید)
چیزی به شروع عید نمانده .خانه تکانی را هنوز شروع نکرده ام.اینترنتمان فعلا کمی مشکل دارد.گاهی مثل بچه ها لج می کنم و می نشینم پای کامپیوتر بازی می کنم!من عاشق یک بازی دانلود شده ی اینترنتی ام که تا مرحله ی هشتش را رفته ام و حالا هی گیم اوور می شوم.مهدی وقتی پافشاری ام برای ادامه ی بازی را می بیند به طعنه می گوید:« برای کنکور فوق لیسانست خوبه!!»
اتوبوس شلوغ است بارها خودم را سرزنش می کنم چرا با دو تا بچه سوار اتوبوس شدم.اتوبوس سواری وقتی لذت دارد که خلوت باشد و جا برای نشستن داشته باشد.امین از کنارم تکان نمی خورد و اصرار مردی که می خواست اورا به قسمت مردانه که کمتر شلوغ است ببرد بی فایده .علی را کنار خودم نگه داشته ام و دستم را حایلش کرده ام تا با ترمز و تکانهای اتوبوس نیفتد. کلافه شده و مدام غز می رند که دارم له می شم.یک باره سوزشی در دستم حس می کنم.با آن دندانهای تیرش چنان گازی از من گرفته که تا مغر استخوان تیر می کشد.به روی خودم نمی آورم.جای دندانهای کوچکش روی دستم زخم شده و کمی خون آمده.شب وقتی مهدی ماجرا را می فهمد رو به علی می گوید:«من با تو قهرم چرا دست مامانو گاز گرفتی؟» علی هم با همان لحن شیرین و کودکانه اش می گوید:«آخه نذاش من میله لو(رو) بدیلم».فردای آن روز به من می گوید:« مامان دستت زخم سده بلو کماد بازلین بزن خوب شه دفه بعدم بذار من میله لو بدیلم.»