تبليغاتX
معلمی از بهشت
خاطرات شخصی
کالج کوئین(Queen's College) دانشگاه آکسفورد بورسیه‌ای را به نام شهید ندا آقاسلطان راه‌اندازی نمود. به گزارش موج سبز آزادی، این بورسیه که توسط عده‌ای از خیرین به دانشگاه آکسفورد ارائه شده است به یاد «ندا آقاسلطان » (که دانشجوی رشته ی فلسفه بوده است) نام‌گذاری شده  و توسط کالج کوئین این دانشگاه به دانشجویان رشته فلسفه در مقاطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترای این رشته اهدا می‌شود. گفتنی است به نقل از وب‌سایت این کالج، دانشجویان ایرانی برای گرفتن این بورسیه که شامل تامین مخارج کالج دانشجویان می‌شود در الویت هستند. اولین گیرنده این بورسیه یک دانشجوی ایرانی به نام آرین شاه‌ویسی است.این دانشجو ضمن ابراز خوشحالی و افتخار به عنوان اولین کسی که این بورسیه را دریافت کرده، مراتب تسلیت خود را به خانواده ندا آقاسلطان اعلام نموده است.(منبع خبر )

واکنش سفارت ايران در لندن به بورسيه "ندا"(تو که مرهم نه ای بر زخم ریشم   نمک پاش دل ریشم چرایی؟)

چه کسی این گونه پیرت کرد مادر؟

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 15:14  توسط زهرا   | 

دارم  به یک روز درمیان نشستن پشت آن میز تک نفره رو به پنجره ی کتاب خانه عادت می کنم.همانی که رویش نوشته:«من نیکو ۱۸ سالمه یه پسر به من زنگ بزنه».

گاهی کم می آورم. وقتی نظریات جامعه شناسی را عمیق تر از دورانی که دانشجوی لیسانس بودم می خوانم.این که «کنت» معتقد است تحولات فکر بشر نتیجه ای جز دگرگونی و انقلاب ندارد.«پاره تو» به گردش نخبگان معتقداست و این که سران حکومت باید ترکیبی از شیران و روباهان باشند.نخبگان حکومتی از واقعیت ها دورند و نخبگان غیر حکومتی با واقعیت ها عجینند، در جامعه حضور دارند و مسائل را می شناسند.«هابرماس» مبنای گفتمان  مفاهمه و کنش ارتباطی را به عنوان راه حلی ایده آل برای جامعه مطرح میکند.

دست از فیش نوسی بر می دارم .نگاهم دوباره و چند باره می افتد به شماره  ایرانسلی که چند رقم وسطش را کسی خط خطی کرده است. همانی که بالایش نوشته:«من نیکو ۱۸ سالمه یه پسر به من زنگ بزنه».

************************

پ.ن:کسی می داند قضیه ی آن اس ام اسک کذایی که یک روز قبل از سیزده آبان برای خیلی ها ارسال شد چه بود؟(متن پیامک:شهروند محترم طبق اطلاع واصله،جنابعالی تحت تاثیر تبلیغات ضد امنیتی رسانه های وابسته به بیگانگان قرار گرفته اید،در صورت حضور در هر گونه تجمع غیر قانونی و ارتباط با رسانه های خارج از کشور برابر مواد ۴۸۹ ،۴۹۹ ،۵۰۰،۵۰۸  ،۵۱۴، ۶۰۹،۶۱۰ ،۶۹۸ قانون مجازات اسلامی شناخته می شوید و با شما برخورد قانونی خواهد شد.)

علی رضا می گفت:خاله این چیزا شوخی بردار نیست. چند وقت پیش از این برادر های ریشم و پشم دار(این هوا) آمدند شرکت .دو سه تا شماره تلفن دادند به رییسمان گفتند نشانی وبلاگ ،نشانی ایمیل،شماره  تلفن همراه و هر چه اطلاعات در موردشان دارید برایمان پیدا کنید و بهمان تحویل دهید.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم آبان 1388ساعت 10:5  توسط زهرا   | 

به پیر به پیغمبر ما مسلمانیم.بینمان هم سید و سادات زیاد دیده میشود.خدا و پیغمبر و شیعه و علوی بودن راهم قبول داریم.خاک پای تمام سادات هم هستیم. خدا وکیلی اهل نماز و حجاب و دوری از فحشا و عرق و ورق هم هستیم.به آخرت ایمان داریم و.....

این «جنبش سبز علوی» دیگر چه صیغه ی است؟!!!

حرف ما یکی است بی خود هم انگ های نچسب ناموسی به ما نزنید.لاقید و لامذهب هم خطابمان نکنید بهمان بر میخورد سبزیمان پر رنگ تر می شود .دو تا جوان شل حجاب و قرتی هم بینمان بود که نباید به خاطرشان  کل قیصریه را به آتش کشید.خب دل دارند و حق انتخاب.خلاصه این که نکنید از این کارها. برای خودتان بد تر می شود.درست است اینجا ایران است و رعایت حق کپی رایت و این جور چیزها قرتی بازی محسوب می شود اما عجالتا این شعار را از طرف ما داشته باشید باقیش بماند برای فردا.جنبش سبز ایران شعبه ی دو ندارد.

جنبش سبز الکی - نیک آهنگ کشیدتش

حمایت سید ابراهیم نبوی از جنبش سبز علوی:سردار سرهنگ برادر استاد حسین اسلامی

فرمانده محترم جنبش سبز علوی

احتراما، اینجانب سیدابراهیم نبوی، که هم سید بوده و هم پدرم سید است و هم جد و آبادم سید می باشد، و مدتهای طولانی است سبز می باشم، و اطلاعات خوبی برای آموزش برای اعضای آن جنبش سبز علوی، که اگرچه دیر به جمع ما آمدند، ولی خوش آمدند، دارم و ضمنا جزو همان گروهی می باشم که سفارت آمریکا را دستگیر نموده و بعد خودشان دستگیر شدند و به زندان رفتند، و همچنین تجربیات خوبی در مورد انواع جنبش دارم، ضمن تقدیر و تشکر از آن جنبش سبز علوی که بطور غیرمترقبه و در عرض اوچ ثانیه تشکیل گشت، حمایت خود را از آن جنبش محترم اعلام نموده و براساس تجربیات خود، موارد لازم را برای نحوه حضور سبز خاطرنشان می کنم. (ادامه مطلب)

 نیمه شعارفوق  پیشنهادی بود ازیکی از دوستان بالاترین

سلانه جان جواب سوالت را دادم:)

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 7:45  توسط زهرا   | 

الهی این بلاگفا بمیره. از بس اعصاب خورد کن شده این روزها. هر چی  می نویسم بی هوا به تیر غیب مبتلا میشه و از دیده ها ناپیدا.

همکار نازنینی دارم که اخلاق خوبی دارد و عادت های خوب تری.یکیش این است که هر ماه وقتی حقوق می گیرد حتما به خودش جایزه می دهد.یک هدیه برای خودش می خرد و ازخجالت خودش در می آید!من هم امروز همین کار را کردم.برای خودم کلی نوشابه باز کردم. یکیش هم گلدان  کوچکی  است که Eco solar است. حس گر خورشیدی دارد و با تابیدن نور برگها و گلبرگ هایش شروع می کنند به تکان خوردن ،گویی برایت ابراز شادمانی می کنند.مثل کودک دوست داشتنی ای که برای در آغوش کشیدنش بی تاب است  و برایت دست و پا می زند.هر وقت نگاهش می کنم کلی حس های خوب به من منتقل می شود و دلم از تکان های سرخوشانه ی برگ های سبزش شاد می شود.

یک چیز مهمی در مورد خودم کشف کرده ام و آن این است که اگر قصد انجام کاری دارم نباید زبان بجنبانم و در موردش با بنی بشری حرف بزنم وگرنه پایان یافتن امر مذکور را باید به حرضت فیل!بسپارم.مثلا همین کتابخانه رفتن من.درست از روزی که علنی شد دیگر پایم به کتاب خانه نرسید. درس خواندنم هم به طرز باور نکردنی ای متوقف شده.یا همان کت شلوار مکش مرگ مای دشمن کور کنی که قرار بود در تاریخ هشت هشت هشتاد و هشت و در مجلس عقد کنان خواهر زاده ام بپوشم. تا روزی که رازم مخفی بود ،کارها داشت خوب پیش می رفت همین که قضیه ی کت شلوار سفارشی ام لو رفت خیاط هم دوختنش را با سهل انگاری موکول کرد به روزهای بعد  و آخرش هم کت و شلوار در حد همان آستر کشی ماند و به دستم نرسید که نرسید!! من هم مجبور شدم در پوششم طرحی نو در اندازم که خیلی هم خلاقانه و بامزه از آب در آمد.

نتیجه ی اخلاقی: بعضی وقتها آدم گل کاری بلد باشد و دهانش را بلا نسبت شما گل بگیرد و نخواهد با خلق الله این جوری(عین هون کف داست صاف و ندار) باشد خیلی به نفعش هست.

نتیجه گیری درسی:بی سر و صدا برو درست را بخوان هر وقت کنکور دادی و قبول شدی  بیا هوار هوار کن.

نتیجه گیری احساسی:حتما از این گلدان های دوست داشتنی بخرید و کنار دستتان روی میز مطالعه یا کار بگذارید خیلی نتیجه بخش است.فقط یادتان  باشد از تاریکی هیچ خوشش نمی آید.

****************

تا حماسه ای دیگر چیزی نمانده.سیزده آبان امسال سبز تر از همیشه مشتی محکم بر دهان یاوه گویان خواهیم زد !!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 19:56  توسط زهرا   | 

 مدتی است دولت فخیمه توانسته با ادواتی که از روسیه خریداری کرده پارازیت هایی به این بزرگی بیاندازد روی شبکه هایی که کم کم داشتند جایگزین شبکه های طرفدار از دست داده ی سیما می شدند.  طوری که تهران شده شبیه یک ماکرو ویو بزرگ که فردا پس فردا تقش در می آید سقط های جنین بی علت و سرطان های بی درمان و  هزار درد و مرض دیگر ناشی از همین پارازیت های ارسالی است. پارازیت ها هم دقیق شبکه های را هدف گرفته اند که کلی بیننده ی پر و پا قرص دارند. مثل بی بی سی و فارسی وان و چند تا شبکه ی قرتی دیگر که از خود صبح تا بوق سگ  آهنگ های مبتذل قر آور گناه آلود می کردند تو چش و چال تماشاچی ها. حالا بخوانید نظر این سایت را در مورد این شبکه های کذایی و صد البته نظر مردم را.

*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*

از امروز ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد شروع شده.من هم برای خالی نبودن عریضه و به قول مش رحمت شمس العماره،گلاب به روتون، حمل بر خودستایی نشه تصمیم دارم برای بار دوم بخت خودم رو امتحان کنم.لک و لکی می کم مثلا درس می خونم.تو این مدت چند تا  تجربه ی خوب در باره ی درس خوندن اونم تو کتاب خونه به دست آوردم .از اونجایی که خیر همتون رو می خوام این تجربیات رو با هاتون شریک میشم: اول این که کتاب خونه رفتن آدابی داره. مثل این که حتما آب و آذوقه ی مفید و مغذی با خودتون ببرید که مجبور نشید مدام از آبخوری استفاده کنید یا برای خرید یه قاقالی لی مجبور شید سنگرتون رو ترک کنید. قاقالی لی هاتون ترجیحا خوراکی های مفید و شیکی مثل آجیل کوکتل مانی باشند که هم مفیدند هم خوردنشون با خرت و خورت و سرو صدا نیست. موبایلتونم حتما سایلنت باشه .در غیر این صورت ممکنه شکمتون توسط دوست فرهیخته ی بغل دستی در حال مطالعه سفره شه!!!

دوم این که یه جای استرا تژیک و خوب  برای خودتون پیدا کنید و سندش رو تا روز قبل از امتحان به نام خودتون بزنید. این جا نباید نزدیک دستشویی،فن کوئل،سر راه،نزدیک درب ورود و خروج ،زیر ساعت،جلوی چشم مسئول کتابخونه... باشه.

سوم این که حواستون موقع مطالعه پرت نوشته های روی میز نشه. مثل شماره تلفنهای وسوسه انگیز  که  با شماره ی ایرانسل پیشنهاد دوستی دادن(به شدت معتقدم ایرانسل جوونای مملکت رو بد بخت کرده!). یا فحش و شعار و کنکور کابوس این شبهای من و چند رو مانده به کنکور و اینا.

اگرتصمیم دارید تا شب کتاب خونه باشید لباس راحت بپوشید. فلاسک چای ، میان وعده و یک ساندیچ مفید و بی بو و صدا هم یادتون نره.

تجربیات مقتضی در روزهای آینده حتما به اشتراک گذاشته خواهد شد. فقط دعا کنید همین هفته ای سه روز کتابخونه رو بتونم حتما برم.

موفق باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 13:47  توسط زهرا   |